داستان من داستان ترسنامی نیست اما شک و ابهام رو در دل میکاره. فکر میکنم از حوصله اکثر ادمها خارج باشه اما امتحانش بی ضرر بنظر میرسه. چی؟ نوشتن چیزهایی که به ذهنم میرسند.1 دختری که بعلت بچگی پر مشقت و پرحادثه ای که داشته از مردها متنفر میشه و در بزرگسالی با ازدواج های مکرر و قتل هنسرانش به نوعی از اونها انتقام میگیره2 دختری که روزی به کنا میره اما بر خلاف تصور ما از کما ولرد وادی برزخ نمیشه بلکه در کالبد خودش و در نقش خودش منتها به جهانی دیگه منتقل میشه به طور اتفاقی به زندگی عادی برمیگرده اما تحت مراقبت شدید فرشتگان در خواب هاش چیزهای عجیبی میبینه و هشدار میده اماااااااا...3. جادوگری که اتفاقی فرمول جالبی کشف نمیکنه و با اون پولدار میشه کم کم حرص و طمع چشماشو کو مبکنه و قدرت باد آورده پولش اون رو واادار به پادشاه دنیا شدن میکنه4.گوسفند احمقی که لحظه ضبحش دچار شک میشه و تمام خاطرات زندگی قبلیش رو به یاد میاره و از خدا مسخواد تا دفعه دیگه گرگ به دنیا بیاد! میخواسته گوسفند ها رو بدزده و نجاتشون بده اما ادم بدنیا میاد!5.ذهن خلاقی که راهی برای خلاصی از حسم تنبل صاحبش پیدا میکنه تا بتونه لذت تفکرات و ارزوهلشو تجربه کنه6.نوری که اطراف خانه یک سگ میتابه و هر کس وازدش میشه غیب میشه هرگز برنمیگرده.... مردم فکر میکنن سگه ادم فضاییه و میخوان بکشنش بهش شلیک میکننن اما در اثر برخورد هر گلوله به تن سگ حفره ای ایجاد میسه و ازش نور خارج میشه. تا که سگ ناپدید میشه و هیچ کس نمیفهمه واقعا چه اتفاقی میافته7.کیک پزی که فرمول عشق درون کیک هاش میذاشته یک روز درب بطری رو خوب نمیبنده و کل بطری داخل مایه ریخته میشه هر کس از این کیک میخوره دیوونه میشه یعنی عاشق هر جیز که میبینه میشه&